تبلیغات
قدحی می ناب
جمعه 22 اردیبهشت 1391

مادر

   نوشته شده توسط: محمد غریب زاده    

مادر تجلی خاص «رحمتی وسعت کل شی »خداوند  و یا به تعبیری نمود اسم رحیم(مهربان) او  و یکان موجودی است که با این اسم در ذات خود متعالی شده.

در این بحبوحه که همگان به عظمت مردان و به مردانگی سوگند یاد می کنند و حتی به خداوند هم صفت مردانه نسبت داده می شود من وقتی عظمت مهربانی (رحیم بودن) مادر رو  و آغوش نوازشگرش ،اشکهایش در هنگام فراق فرزندش و دردها و سوزهایش به هنگام خراش برداشتن محبوبش(فرزندش) می بینم با تمام وجودم دوست داشتم به عنوان مادر زاده می شدم . 

مادر تنها وجود و موجود اصیل باقی مانده در سرای نااصیل و مصنوع ماست.


گویند مرا چو زاد مادر پـسـتـان به دهان گرفتن آموخت

شب ها بر ِ گاهواری من بیدار نشست و خفتن آموخت

دستم بگرفت و پا به پا برد تا شیوه ی راه رفتن آموخت

یک حرف و دو حرف بر زبانم الـفـاظ نهاد و گفتن آموخت

لبخند نهاد بر لـب مـن بـر غـنچه ی گل شکفتن آموخت

پس هستی من ز هستی اوست تا هستم وهست دارمش دوست


دوشنبه 28 فروردین 1391

ساقی

   نوشته شده توسط: محمد غریب زاده    

سرو چمان من چرا میل چمن نمی‌کندهمدم گل نمی‌شود یاد سمن نمی‌کند
     
پیش کمان ابرویش لابه همی‌کنم ولیگوش کشیده است از آن گوش به من نمی‌کند     
 
دل به امید روی او همدم جان نمی‌شودجان به هوای کوی او خدمت تن نمی‌کند


پنجشنبه 18 اسفند 1390

فانیم کن

   نوشته شده توسط: محمد غریب زاده    

خداوندا از عشق خویش بسوزانم و در عشق خویش فانیم کن.اشک جلوه ای از فنا در آتش عشق توست پس بارالها اشک را از من نگیر که من وصال و عشقِ به غیاب تو را مدیون اشکم.ای کاش من خلوص شبانی را داشتم که در اوج عشق و دلدادگی، با تو مناجات می کرد(داستان موسی و شبان).

ای کاش خداوندا در کنارم بودی و من تو را به آغوش می گرفتم و می بوسیدمت و ابراز عشقم رو با خلوص تام و تمام بیان می کردم.اکنون دارم به قیل و قال علم که حجاب توست گوش می دهم که من از این قیل و قال و طاق و رواق مدرسه بیزارم چرا که مرا مشغول به خود و نسیانِ از یاد تو را همراه و قرین من می کند. از این نقش های غیر تو خسته ام. از این جهالت اختیاری خسته ام از حصولِ بی محصول و از عقل ناسوتی منطقی خسته ام.

از خویشِ برونِ جلال و جمال تو خسته ام.خداوندا بهشت من عشق توست.

عاشق شدن بهشت واقعی من است.

از درِ خویش خدایا به بهشتم مفرست                                          که از سر کوی تو از کون و مکان ما را بس

 


 


پنجشنبه 4 اسفند 1390

وهم اصالت!

   نوشته شده توسط: محمد غریب زاده    

در مَدرس ما مُدرس هم نمی داند و نمی تواند که بداند که به ماهو  به چه عالم است یا چه می گوید و به چه مسلک است. شاگردان و سالکانش نیز مانند مُدرسشان از چرایی سلوکشان بی خبرند.

از قیل وقال مدرسه حالی دلم گرفت 

یک چند نیز خدمت معشوق و می کنم

خودمان و همه چیزمان مصنوع است. 

ز خود بیگانه ایم چه در محاورات مان یا چه در مجالست هایمان  چه با خود و چه با اغیار . برای خود و برای عشق و برای حُب خود زنده نه ایم ما زخود برونیم و از خود بیگانه  و به همین دلیل ما انسانهای اصیلی نیستیم و فقط گرفتارِ خود اجتماعی مصنوع مان هستیم.

در دنیای اصیل حافظ میان عاشق و معشوق هیچ حایل نبود و فقط قصور از حافظ بود ولی در دنیای ما میان عاشق و معشوق که اصالت و وحدت وجودی بر قرار است حایل هایی از نوع  صنایعِ بشری است.

میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست

تو خود حجاب خودی حافظ از میان بر خیز

«ما عروسکان مدرنیم که کوک شد ه ایم که همدیگر را کوک کنیم و این روند هم ممد حیات ماست»

 


چهارشنبه 26 بهمن 1390

عقل یا احساس؟

   نوشته شده توسط: محمد غریب زاده    

خود می نویسم یعنی با دل خود می نویسم هر چند اگر که...
به تعبیری سفرم رو با عقلانیت دل آغاز می کنم . و خودم رو از عقلانیت عقل بر حذر می دونم و می بینم .
در ساحت لاهوت فقط دل حضور دارد و عقل هم در زمین ناسوت نقش افرینی می کنه که اونهم همیشه هم سربلند نبوده بلکه تا اکنون نتیجه ای جزء  ساخت لجنزار  برای ادمی ادمیان در بر نداشته.
 آفرینش زیبایی ها مدیون دل پر از احساس است و خشونت مدیون عقل.  کسی که می خواد زیباترین ها رو رسم کنه نباید از عقل در خواست کنه که چه چیز و چگونه رسم کنه بلکه باید  فقط سوار بر موج احساس و بدون هیچ پرسشی  فقط ترسیم کنه.
از مغول گرفته تا هیتلر هیچ کار غیر عقلانی صورت نداده اند بلکه کار غیر احساسی(غیر قلبی) انجام دادند و شما هم اگر برای اینکه کوچکترین خراشی بر ندارید انسانهای زیادی رو نابود کنید هیچ کار غیر عقلانی انجام نداده اید بلکه کار شما تهی از احساس انسانی است!
و دیگر اینکه فداکاری؛گذشت و یاری رساندن به هم نوع(بی خانمانها و نیازمندان) و...محصول احساس برآمده از دل است و نه از عقل.این اعمال عقلانی نیست بلکه احساسی (قلبی) است.
با این اوصاف عملکرد بر اساس عقل برتر است یا دل؟ شما پاسخ دهید؟
«بر عشق عاشقان نباید خرده گرفت بلکه باید بر به کارگیری عقل توسط معشوق ایراد وارد کرد»  


یکشنبه 16 بهمن 1390

می ناب

   نوشته شده توسط: محمد غریب زاده    

من بی می ناب زیستن نتوانم بی باده کشید بارتن نتوانم
من بنده آن دمم که ساقی گوید یک جام دگر بگیر و من نتوانم